خواب ما جز ترس بيداري نبود
درد ما جز درد هوشياري نبود
خلوتي بي رنگ مي جوييم و نيست
رنگ بي نيرنگ مي جوييم و نيست
_ خنده ها كو،رنگ ها؟
گريه ها ،آهنگ ها؟
كو دراي كاروان؟كو صداي چاوشان؟
شهر،مرده ،بي صدا ،تاريك
هيچ فانوسي نه روشن در گذرها
كودكي پيدا نه بر سكوي درها
دستي آيا خانه اي را در نخواهد زد؟؟
در هواي ساكت اين شهر
يك پرنده پر نخواهد زد؟
_نه
در نخواهد زد
يك پرنده پر نخواهد زد
----------------------------------------------------------------------------
پ.ن:
اين متن بخشي از شعر شب چراغ از سهراب سپهري ست از كتاب " هنوز در سفرم" چون اصل شعرش خيلي طولاني بود من فقط همين قسمتي كه خيلي دوسش داشتم رو گذاشتم اين جا.اين كه 2 پست از سهراب سپهري نوشتم دليلش خوندن اين كتاب جالب بود كه دست نوشته هاي منتشر نشده ي سهراب رو جمع آوري كرده به كوشش پريدخت سپهري.
یقین دارم کار درستی کردم که به آمریکا آمدم.تازه وارد هستم ولی می دانم چه می خواهم.به بوی دموکراسی نیامده ام و هنوز مجسمه ی آزادی را ندیده ام .میان ملت های مختلف بوده ام .به هبچ قومی نشان شایستگی نداده ام .آدم ها وقتی برای من وجود دارند که از پله ی خاصی از شعور بالا رفته باشند.خوب و بدشان را با معیار معرفت می سنجم.
دنبال خوب نمی گردم.آدم خوب یعنی آدم با شعور و آگاه.با چنین آدمی هم در خیابان های نیویورک بر خورده ام و هم در کوچه های کاشان.
بخشی از دست نوشته های سهراب سپهری-نیویورک ۳۱ دسامبر۱۹۷۰
همه مي دونيم كه اوباما به تازگي جايزه ي صلح نوبل رو گرفت.تاريخچه ي صلح نوبل رو كه مي دونيد؟
نوبل سازنده ي ديناميت بود و هرگز قصد نداشت از چيزي كه اختراع كرده عليه ي مردم استفاده كنه.ولي روزي كه برادر نوبل مرد همه فكر كردن كه خود نوبله كه مرده.و تيتر روزنامه هاي اون زمان اين شد كه : نوبل اين عامل قتل وجنايت صد ها انسان به درك واصل شد.
هنگامي كه نوبل اين تيتر ها رو ديد بسيار افسرده وناراحت شد وبا خودش گفت : چرا؟من فقط براي راحتي بشر و استفاده راحت او از معادن ديناميت را ساختم.از آن به بعد او تصميم مي گيرد عمرش را صرف برقراري صلح در جامعه بشري كنه.يعني از همون اول صلح نوبل قبل از هر چيزي مخالفت با هر گونه جنگ بوده!
حالا پادشاه هر چي جنگ و بدبختيه تو اين دنيا جاييزه ي صلح نوبل رو گرفته براي كشور پر افتخارش!
براي كشوري كه حتي علم انيشتين رو به گند كشيد.
من خودم مي دونم كه اوباما جنگ افغانستان و پاكستان به طور مستقيم رو شروع نكردو حتي ايران! ولي اينم نوني به جورج بوش قرض نميده هر 2 تا سرشون تو يه آخوره و يك شنبه ها هم با هم
مي چرن !
ولي من يه سوال دارم اون عده اي كه اوباما رو لايق اين عنوان مي دونن چند تا افتخار مي تونن براي اين آقا بشمرن؟!
غير از وحشي گري و به گند كشيدن خاورميانه چند تا افتخار كذايي ديگه مي تونين براش پيدا كنين؟
غير از اين كه اين آقا و هم پيمان هاش اين همه مادر و پدر رو بي بچه كردن و اين همه بچه رو بي مادر و پدر؟
نمي دونم شما كه اوباما رو لايق اين عنوان مي دونين تا كي مي خواين جفت چشاتونو رو حقيقت ببندين.تو كه اوباما رو لايق اين عنوان مي دوني اصلا كتاب مي خوني؟اصلا اخبار رو مي بيني؟
همين شماها كه اين همه از ا.ن انتقاد مي كنيد و البته منم مخالف نيستم به خاطر اوضاع كهريزك!به خاطر همين قضيه ي ت.ج.ا.و.ز تو بازداشت گاه ها! چرا چشاتونو باز نمي كنين عكسايي كه از زنداناي عراق لو ميره رو ببينين؟عكسايي كه همين اوباما با كمال وقاحت ازش ابراز رضايت مي كنه و زماني كه ازش توضيح مي خوان بازم وقيحانه جواب ميده و ميگه:سياست امريكا به گونه اي هست كه نوع و شيوه ي بازجويي از زنداني ها رو افشا نمي كنه!مطمئن باش خودش تو دلش به چرت و پرتاش مي خنده اما چند تا آدم بي فكر اين ور دنيا ازش حمايت مي كنن.حتي اون زن مشنگش هم بهش حق نميده بعد...
بعد شكنجه و تجاوز و هتك حرمت تو كشور ما گناهه(البته هست.) اما اگه به دست اوباماباشه لايق جاييزه است؟!
نمي دونم چرا اين قدر بعضي ها با بي انصافي و يه طرفه به دنيا نگاه مي كنن.
نمي دونم تا حالا خودتو جاي اون مردي گذاشتي كه وقتي با كلي تحقير از يكي از زنداناي اين آقا آزاد ميشه وقتي ميره خونه اول از همه مي بينه خونه اي در كار نيست يه خرابه مونده.
دوم مي بينه بچه هايي كه بابا صداش مي كردن ديگه نيستن حتي جنازه اي باقي نمونده كه دفن بشه!ولي زني كه تو اون خرابه است حامله است! به خاطر چي؟ خودت مي دوني.
تا حالا خودتو جاي اون بچه اي گذاشتي كه يه سگ تو يه خرابه به مادرش حمله كرده و داره تيكه تيكش مي كنه اما مردي اون جا نيست كه ازش حمايت كنه؟به خاطر سياست هاي وحشیانه ی اين آقا.
و همين اوباما از هر اقدام مشابه اين حمايت هم مي كنه.
حالا من يه سوال دارم واقعا اوباما رو لايق اين عنوان مي دونيد؟
-------
پ.ن.
لطفا براي من ننويسين نه غزه/ نه لبنان /جانم فداي ايران .هممون براي كشورمون هر كاري مي كنيم اما الان بحث صلح جهانيه.همه آدماي جهان.
![]()
این شکلک بدبخت منتظر یه اتفاق خیلی خوبه!نیست که نیست....
---------------------------------
18 مهر امسال هم تموم شد با 5 تا تبريك اينترنتي اين جا و !30 تايي تبريك دوستانه!!! و حدودا ۱۵ تايي تبريك از آشناها و خونواده!يه اتفاق بي نهايت با حال نيفتاد كه كه اون شكلك بدبخت شاد بشه اساسي!ولي از قبل شادتر شد ،شد اين:![]()
دوستاي خوبم ازتون خيلي ممنونم كه يادتون بود
و ممنون كه با كادوي خوشگلتون منو ذوق زده كردين (قابل توجه رفقاي اكيپ!) دوست خوبم ممنون به خاطر كيك خوشگل و خوشمزه اي كه يه تولد 2 نفره فقط اونو كم داشت.ايشالا كيك عروسيت به همون خوشمزگي باشه!
ماچ!
انگار ما آدما به دنيا اومديم كه فقط با هم بجنگيم.من خسته شدم خسته تر از اوني كه فك مي كردم الان بايد باشم.همين كه نتوني با كسي حرف بزني همين كه همه بگن حرف نزن.همين كه انرژي هيچي رو نداشتي باشي همين كه احساس كني همه از تو بهترن.همين كه از اين روزاي احمقانه خسته اي.همين كه به قول اون پسره هممون سرطان روز مرگي گرفتيم.چه اهميت دارد گاه اگر مي رويد قارچ هاي غربت؟!
_ اهميت نداره؟!اهميت داره سهراب.براي امثال ما اهميت داره كه اين همه از اوني كه بايد... دوريم.
تو اين چند روز فقط....نمي خوام بگم.اصلا چرا بايد بگي وقتي كسي نمي خونه.وقتي خودم آدرس اين خراب شده لعنتي رو به كسي نميدم.حتي اين جا هم خودم نيستم.ميشه نخونين لطفا.
.......................
انگار بعضي آدما به دنيا اومدن كه كه فقط حرف ديگران رو نقض كنن.انگار بعضي به دنيا اومدن كه پاچه ي بقيه رو بگيرن.انگار بعضي به دنيا اومدن كه يه پنجره رو بشكنن و برن.بي خيال آخرتي نيست!
يا .. يا انگار بعضي ها به دنيا اومدن كه طلبكار باشن.طلبكار باشن ،بمونن ،طلبكار هم بميرن.انگار بعضي ها هرزه گي تو وجودشون جا خوش كرده.
انگار ديگه همه ي اونايي كه يه روز مي گفتن خوبه ديگه خوب نيست.
انگار هر چي بدتر بهتر!! كي به كيه.بتاز...بتاز ببينم به كجا مي رسي.
انگار من به همه بدهكارم.انگار بايد به همه جواب پس داد.
انگار به دنيا مياي كه زور گوش كني. انگار بايد خفه شي دهنتو ببندي.انگار اصل دنيا زوريه.انگار مردم خودشون رو هم يادشون رفته.انگار فقط تو متهمي.انگار اين جماعت خسته نمي شن.چرا يه دقه نمي خوابين.؟ا
انگار بايد هميشه يه عده باشن كه با نوع نگاهشون با حرف دنشون تو رو تحقير كنن.
انگار همه باورشون شده كه بايد تو اين چند سال زندگي بايد هم ديگران رو نقض كنن..هم پاچه بگيرن...
انگار ما ... تا حالا فك كردي اصلا چرا به دنيا اومدي؟
دلم مي خواد دنيا يه دقه واسته.اصلا دقت كردي؟ما هر كار مي كنيم به خاطر اين دنياي احمقانه است.درس مي خونيم كار مي كنيم جون مي كنيم وام مي گيريم.سختي مي كشيم كه اين جا راحت باشيم يه خونه بگيريم كم كم ماشين و ....و خونواده و بچه ووووووووووو...
..پشت سرتو ببين 50سال گذشته.كجايي؟هيچ جا!واسه دل خوش كنك يه آدرس الكي به خودت ميدي.
اما همين دنيا يه دقه برات صبر نمي كنه
.من خسته شدم.همين.
باند صداي ياس رو پخش مي كنه...حتي خدايي كه نداره المثني....
آره داداش من! بيهوده است حتي اگه كسي نگه!
ما كوچه ي جالبي داريم.خيلي بانمكه.پر از درختاي اقاقياست.مخصوصا جلوي در خونه ي ما.خونه ي طبقه ي سوم از يه آپارتمان 4 طبقه است كه از اون جا ميشه به خيلي جاها اشراف داشت.
كلا جاي جالبيه.وقتي از پنجره تو كوچه رو نگاه مي كني اول از همه رقص درختاي اقاقيا رو مي بيني بين باد كه اگه بهار باشه عطر گلاشو مي توني حس كني.تو ساعات مختلف اين كوچه افراد مختلفي رو به حضور مي پذيره.تو يه زمان خاص اين جا ميعادگاه عشاق بي مكانه!تو يه زمان ديگه افراد خمار اين جان براي يه گرم جنس البته فقط يه نفره طفلكي ! يه زمان ديگه پر ميشه از بچه هاي كوچولو چون اين جا يه مهد كودك هم هست.سر ظهر هم ميشه استاديوم آزادي.شايدم استاديوم بنفشه. آخه اين كوچه اسمش بنفشه است.
از اين بالا همه چي فرق داره.يه آرامشي موج مي زنه تو دلت وقتي پاييينو نگاه مي كني
.مامانم پشت پنجره توگلدونا گل يخ و فلفل كاشته.اون بوته هاي فلفل پر از فلفل هاي تند و قرمز و خوشگلن.گل يخ هم از گلاي ريز و بنفشش پره.وقتي از پشت اين گلدونا پاين و نگاه مي كني جدا خوش مي گذره.
مي توني افرادي كه رد ميشن رو بذاري سر كار بدون اينكه اونا ببيننت.مي توني اون دختر و پسره رو نگاه كني و از اين بالا به خريتشون بخندي.اين كه وقتي دختره ميره پسره اون ور خيابون با يكي ديگه قرار داره دختره هم دور ميزنه سوار ماشين يكي ديگه ميشه!
كنار خونه ي بلند ما يه خونه ي كوچيك هست كه كاملا ميشه تو حياطشون رو از اين بالا ديد زد.اين خونه خونه ي يه دختريه كه كلي ارباب رجوع داره.افراد در رفت و آمدن.اين آقا ميره ...اون آقا مياد.
حتي ميشه از اين جا عشق بازي گنجشكا رو كه ديد كه بين برگاي اقاقيا قايم شدن.اي واي!!فقط من نيستم كه نگاشون مي كنم يه آقا گربه ي خوشگل و گشنه هم داره با حسرت نگاهشون ميكنه ميگه تو دلش:ايشالا يه روز 2 تاييتونو با هم بخورم...
2 تا پرنده اي كه تو گلدوناي ما هستن زن و شوهرن.
اتفاقا يه زن وشوهر ديگه هم تو اون يكي خونه هستن.يه پيرزن و پيرمرد عاشق!خانومه عاشق منه.اگه پسر هم سن من داشت مطمئنم منو براش مي گرفت..
......هم چنان كه مي گذره پسر خماره پيداش ميشه ..لاغر شده!يه آقايي كه موتور داره مياد پيش اون و يه بسته كوچولو رو ميده به پسر خماره.پولشم نقد مي گيره!!!اوووووووووه چه گرون!!!اين همه اسكناس براي 1 گرم جنس.طفلكي از كجا بياره؟! نه !واقعا گرونه.من بودم مي رفتم اداره بازرسي قيمت ها!شكايت مي كردم آخه بابا چه خبره !خب اگه اين طفلكي متاهل باشه با اين درآمد و اين خرج و مخارج كه كمرش خم ميشه زير بار جنس و زندگي!
آخ حواسم نبود نمي تونه شكايت كنه.مواد غير مجازه!خب پس چرا اينا اين قدر راحتن؟!
.
.
.
.
خب اين شيفت هم تموم شد.آقاهه از خونه ي دختره رفت بيرون. عشق بازي دختر و پسره زير اقاقيا تموم شد.حاج خانوم حاجي رو مي بره تو كه با هم چايي بخورن.گنجشك ها جيك جيك مي كن و آقا گربهه داره فك مي كنه جواب خانومشو چي بده! كبوتره هم باآقاشون خداحافظي مي كنه آخه آقاشون شب كاره.اقاقيا هم چنان داره با باد اسپانيايي مي رقصه فلفلاي ما هم دارن وول مي خورن.
فقط.......فقط...فقط يه پسره با يه گاري تو كوچه است.با دوستاش دارن سر يه تيكه مقوا دعوا مي كنن تو گاري پر از نون خشك و مقواست.شب شده.فقط صداي خر خر گاري پسره مياد.داره وسط كوچه باقد خميده گاري رو پشت سرش مي كشه......
راستي كوچه ي شما چه جوريه؟؟
قبل نوشت:اين بخشي از يه كتاب ننوشته است...همين./
هواي تاريكي بود و نسبتا سرد .هواي اوايل پاييز خنك بود .عاشق اين خنكي بودم.اين كه با يه لباس نخي نرم و نازك زير يه پتوي سنگين بخوابم.اين كه نفسم سرد باشه اما جام گرم.نور بي مزه اي از بيرون از خونه حتي از پرده هم رد شده بود.در به هم خورد چشمامو بستم انگار كه خوابم.دستم از زير پتو بيرون بود و رو تشك ول شده بود.ليلي اومد تو.اومد و آروم كنار تخت نشست دستم با دستاي ظريف و سردش گرفت.تنم يهو تكون خورد.عرق كف دستش هم ممكن بود منو مست كنه.ساكت فقط نفس مي كشيدم.
آروم دستمو بلند كرد.فك كنم دستمو كشيد به صورتش.مطمئن بود كه از خواب بيدار نميشم.به اين كه هيچي منو از خواب نمي پرونه مشهور بودم.
ضربان قلبم زياد بود ولي ساكت.تكوني به خودم دادم.دستمو ول كرد.رومو به چپ برگردوندم.آروم چشامو باز كردم انگار كه از بودنش جا خوردم نيم خيز شدم :ليلي چرا اين جا رو زمين؟پاشو بيا رو تخت من رو زمين مي خوابم.عادت دارم پاشو.گفت :چه عادتي ؟بخواب سر جات من راحتم.يكم نگاش كردم.گفت :سردمه .يكم ميري اون طرف تر.پتو مي خوام بدون هيچ حرفي اما با ترديد كنار رفتم و جامو براش باز كردم.اومد پيشم خوابيد.بوي عطرشو دوست داشتم.يه نفس عميق كشيدم اما انگار اون عطر دوست داشتني امشب برام تنگي نفسو ارمغان داشت.صاف پشتمو به تخت چسبونده بودم.به طرف من خوابيد و دستش رو شونم ول كرد.به همين راحتي/.
داشتم مي مردم.انگار ديگه قلبي تو سينم نبود احساس كردم قلبم بيرونه تو دستاي ليلي.
چند دقيقه بعد از تخت زد بيرون.در پشت سرش نبست.يه تيكه مثلث وحشي از نور تو اتاق لونه كرد.من مست عطر ليلي بودم.زدم بيرون.شايد دوش آب داغ مرحم اين مستي حروم و احمقانه بود.چه فايده كه حتي زير دوش آب داغ هم مي لررزيدم./
آخرين خبر :
پول تلفن تركيده و اين جانب در فكر ماست مالي اين اتفاق وحشتناكم..گويي اين طرفا كوپن ماست اعلام شده. چندي به دور از فضاي مجازي ام.قبل از اين كه خانواده كامي رو از پنجره پرت كنن بيرون بايد خودم فكري كنم! ![]()
![]()
به پيشنهاد آقای رگباربه يه بازي وبلاگي دعوت شدم كه 14 سال پيش چي كاره بودم و چي كارا مي كردم تو همچي روزايي...
من 14 سال پيش 3 سالم بوده.و به معناي واقعي اصلا نمي دونم چي كار مي كردم غير از جيغ زدن و شير خوردن و خوابيدن و شيطوني كردن.اما طبق گفته ي خونواده ما تو همچي روزايي تازه به خونه ي جديدي اسباب كشي كرده بوديم.كه 2 طبقه بوده ومكمل همديگه.و تويه همچي روزايي
من از طبقه ي دوم از روي پله ها به پايين پرتاب شدم و قل قل قل ....
شنيده هاي ما حاكي از آن است كه اهل بيت شانس آوردن كه من سالم موندم.و تا سالها پس از شرح واقعه 20 بار خدا را شكر مي كنند.
هر كي دوست داشت به اين بازي دعوته.
